چه قدر...

 

 

هفت ماه پیش

 

پارک لب رودخانه

 

من بودم و تو و

 

کلاغ هایی که دسته  می شدند

 

تا میهمان خنده هایمان باشند.

 

دیروز

 

پارک لب رودخانه

 

من بودم و

 

کلاغ هایی که دسته می شدند

 

تا آزارم دهند..

 

 

.....................................

 

 

چه قدر بیزارم

 

از التهاب 

 

پرده های هیچ

 

که

 

در

 

هیچ

 

فرو می روند...

 

/ 19 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساهی

سلاو به ریزم سپاس بو ئاگادار کردنه وه ت یه گجار جوانه سه رکه وتوو بیت چه قدر بیزارم از التهاب پرده های هیچ تنهایی هیچ و شاید هیچگاه به پوچی هیچ نیندیشیده باشم [گل][متفکر]

سودي

سلام خیلی وقت بود نیومده بودم خیلی قشنگ بود .

ساهی

سلاو به ریزم 8ی مارس روژی ژن پیروز بیت

*elham

کلاغ های تکراری

ساهی

سلاو هاوریی به ریزم سالی نویت پیروز و سه رکه وتوویی بو توی ئازیز هیوادارم سالی به دیهاتنی ئاواته کانت بیت خوش بی و مالئاوا (ساهی)

بهاره

نرم نرمک می رسد اینک بهار، خوش بحال روزگار، خوش بحال چشمه ها و دشت ها، خوش بحال دانه ها و سبزه ها، خوش بحال غنچه های نیمه باز - پیشاپیش سال نو مبارک

مسعود

سلام بر اميد عزيز به نظر من يه اشكال توي كارهات هست اونم اينه كه كلمه رو فداي مفهوم مي كني. يعني مي خواي اون چيزي كه تو ذهنت ميگذره تمام و كمال به خواننده منتقل كني واسه همين در انتخاب كلمات وسواس به خرج نمي دي و شايد واسه همين باشه كه در زبان شعري به استقلال نمي رسي و از اين شاخه به اون شاخه مي پري. سال خوبي واست آرزو مي كنم بدرود.

زهرا شاهدی

کاش این بار کلاغها از خاطرت بروند و دیگری بیاید. خوب بود. من هم شعر دارم.

بهار

میگن خدا همین وراست تو ذهن خواب من و تو یه جایی كه تا برسی می گن كه دیره و برو می گن اگه صداش كنی به قلب تو سر می زنه چقدر صدات كنم خدا بیا كه پایونه منه ----------- منتظر قدم های سبزت هستم.